|
دوران کودکی مان چقدر خوب بود... افسوس که زود گذشت... آن روزها وقتی دلتنگ بودیم از نگاهمان می خواندند حرف دلمان را... اما امروز که بزرگ شدیم... حتی زمانی هم که فریاد می زنیم... کسی نیست که بشنود صدای دلتنگی مان را... + نوشته شده توسط مرضیه صادقی کیا در جمعه 10 اسفند1386 و ساعت
17:1 |
آدمک آخر دنیاست بخند... آدمک مرگ همینجاست بخند... دست خطی که تو را عاشق کرد... شوخی کاغذی ماست بخند... آن خدایی که بزرگش خواندی... به خدا مثل تو تنهاست بخند...
+ نوشته شده توسط مرضیه صادقی کیا در جمعه 10 اسفند1386 و ساعت
15:10 |
مي دوني ؟ + نوشته شده توسط مرضیه صادقی کیا در دوشنبه 17 دی1386 و ساعت
22:16 |
بازم سلام ...
اینبار با عشق علی (ع) آپ کردم ... خودم که خیلی باهاش حال می کنم... خدا کنه شما هم دوستش داشته باشین ...
خدایا عشق علی (ع) را در دل تمام بندگان مخلصت قرار ده ... ! + نوشته شده توسط مرضیه صادقی کیا در چهارشنبه 12 دی1386 و ساعت
21:17 |
با نام و یاد او که خود زیباست و زیبایی را بر بندگان مخلصش می پسندد
از «ب» بسم الله با خواست و اراده حق تعالی و با تکیه بر عقاید و آنچه آموختم آغاز کردم و امید دارم که تا پایان این راه نور حق راه گشایم و رحمتش مشکل گشای امورم باشد. پس با نیرویی شگفت و دلی بس روشن باز هم ادامه می دهم تا آنجا که باید رفت و چه نارواست که راه هموار و دعاها پشت سر و من کوتاهی کنم ... امید دارم این خانه هر چند کوچک ولی با صفا هم منزل عابران بی سایبان باشد و هم راهنمایی برای پویندگان راه هنر... و کوچکتر از آنم که نصیحتی از من در دیواره های این کلبه بر جای ماند ... پس تنها محض یادگاری می نویسم ... هنر را نه با دستان توان لمس کردن باشد ... نه با چشمان توان دیدن ... هنر باید با چشمان بسته و در تاریکی مطلق یافت شود ... تا معنایش آشکار گردد ... + نوشته شده توسط مرضیه صادقی کیا در شنبه 21 مهر1386 و ساعت
23:38 |
|
|